برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
دیالوگ هر از چندگاهی من و بابام:
- بابا، حالا جنگ میشه؟
- نه
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
عزیزم، آرزوی قلبی مادرت توی نوزده سالگی این بود که یک بار مثل انسانهای کوشا و بادرایت، و برای تنها سه هفته، خیلی خیلی خیلی زیاد درس بخونه و دوره امتحانات زیبایی رو بگذرونه، و کمتر دراما کویین باشه. بذار ببینیم بالاخره توی ترم سه این آرزو رو برآورده میکنه، یا باز هم فقط حداقل یک سال از زندگیش کم میکنه.
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
یک بار من خواستم توی دوران امتحاناتم دراما کویین نباشم. ببین چی شد. کاش به همون دوران سوختن همزمان لپتاپ و گوشیم برگردم.
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
چون که دوست دارم بیشتر حرف بزنم.
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1398 ساعت: 11:16
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
بیاین برای من تعریف کنین که چه خبر. (پیشنهادهایی برای چگونگی فرار کردن از خواب، به انسانهای غمگینی که فردا هشت صبح کلاس ریاضیات مهندسی دارند). (و ارائه میکروبشون رو آماده نکردند).
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
امروز داشتم درس میخوندم، و این آهنگ پلی شد. مثل هر باری که تا حالا شنیدمش، فک کردم که این رو باید وقتی تنها توی اتوبوسی، یک اتوبوسی که وسط جنگلهای سبزه، و اون جنگلها مرطوبند، انگار که بارون اومده،
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
شیش ساعته دارم فک میکنم چطور ممکنه یه نفر بگه «من به خاطر حجاب شهید شدم». ینی بهش فک کن، چطور ممکنه یه فرد زنده چنین چیزی بگه؟
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34
میدونی، امروز داشتم فک میکردم اگه میدونستم که قراره نسبتا زیاد عمر کنم، ممکن بود واقعا یک سالش رو با این مبادله کنم که یک حدس نسبی داشته باشم که چرا یه نفر سر یه کلاس عمومی کاملا چرند باید جلو، دقیقا جلوی استاد، بشینه و تند تند تماااام حرفهای کاملا چرندش رو یادداشت کنه.
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 7:34